تبليغاتX
. . . ا کــســـپــــر ســـیــــو ن . . .
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دست لطیف خدا
بسم الله النور-

روزهای خوب بهار یکی یکی گذشت و به اردیبهشت رسیدیم.همه همشهری ها و هموطن ها اردیبهشت راعلاوه بر فصل زیبایی ها و عطر دلنشین طبیعت و بوی بهار نارنج و...به خصوصیت دیگری هم می شناسند

"بــــــهــــــــار کــــــتــــــــــــاب" 

سالهای سال است که در اردیبهشت ماه و در یکی از بزرگترین اجتماعات فرهنگی ایران نمایشگاهی از فعالیت های یک ساله ناشران داخلی و خارجی در پایتخت برگزار می شود که صد البته نمایشگاه این روزها به هیچ وجه با ادوار پیش از خود قابل قیاس نیست!

این تفاوت فقط بواسطه ارتقاء کیفیت نشر یا کسب رتبه دوم بزرگترین نمایشگاه کتاب جهان! یا تغییر مکان از شمال به مرکز شهر هم نیست!

آنها که خود را پای ثابت محافل ادبی می دانند و برای خود رکورددار بازدید از نمایشگاه و ملاقات با اساتید شاعر و نویسنده هستند!،خوب می دانند که امسال نمایشگاه چه کسی را کم دارد!

خوب می دانند که چرا غرفه انجمن شاعران جوان همه فضای محدود خود را از تصاویر و اشعار او پر کرده.و حتما خوب می دانند که چرا هر رهگذری که به این غرفه می رسد،به محض دیدن عکس او ناخودآگاه درجای خود می ایستد و بعد از لحظاتی با بهت و حسرت نام او یا قطعه شعری از او را زمزمه می کند.

شاید تا سال پیش جز دانشجویان و علاقمندان به آثار و شخصیتش،کسی حوصله رفتن به نمایشگاه و نشستن پای سخنرانی او را نداشت.اما همین امسال که آثارش به سرعت تجدید چاپ می شود خیلی ها روبروی عکس او می ایستند و در لحظاتی که ناباورانه به جای خالی او خیره مانده اند،در دل حسرت می خورند که چرا لحظه ای او را ندیدند و صحبتهایش را نشنیدند.

حالا دیگر کمتر کسی هست که او را نشناسد!

و این راز جاودانگی کسی است که حضورش بی ادعا و صمیمی بود و تا رفت همه یادشان آمد که قیصر امین پور،همان ادیب بی ادعایی که سالهایی را با بیماری و رنج سر می کرد،همان معلمی که شاگردانش او را از پدر بیشتر دوست داشتند،همان سردبیر سروش نوجوان که سنگ صبور مخاطبان کم سن و سالش بود،همان شاعری که دوست داشت در میانه قنوت بشنو از نی بخواند،همان عاشقی که بعد از نمازش دو رکعت گل ها را عبادت می کرد، در میانشان بوده و به چشمشان نیامده!

دیدمت ولی چه دور. . . دیدمت ولی چه دیر. . .

پوستر بزرگداشت قيصرامين پور

پوستر:محمدرضا دوست محمدی

و امروز همه برای اثبات اخوتشان،یادش می کنند!که ا ای کاش آن روزها که بود و با درد،سر می کرد سراغش را می گرفتند، هرچند حکایت عزیز شدن آدم ها بعد از مرگشان چیز جدیدی نیست. . .

علی ای حال،بهانه پرداختن مجددم به قیصر عزیز یکی سالروز تولدش بود،یعنی دوم اردیبهشت . . .و دیگری برپایی نمایشگاه کتاب،تجدید چاپ آثار و ارائه کتابی جدید از او. . . و در نهایت جای خالی او در محفلی که هر سال با وجود کسالت و درد،در آن حضور می یافت. . .

مقاله ای که در ادامه خواهید خواند به مناسبت بزرگداشت قیصر عزیز در سال گذشته،توسط ناصر سیفی نگاشته شده و در بخشی از آن به نمایشگاه پوستر تصویری از آفتاب اشاره شده است.اطلاعات کامل این نمایشگاه و همچنین مراسم  بزرگداشت در پست آذر ماه قابل دسترسی است.

 

دست لطیف خدا (ناصر سیفی)

در مصحف شريف آمده است؛ دست خدا با جماعت است. اجتماعي كه با آرمان هاي مشترك و افق هاي هم سو، گردهم مي آيند چراغي را برمي افروزند كه انوار آن فضاي گسترده اي را نور و گرما مي بخشد و اين نكته، يعني بهره مند شدن ديگران از فرصت بوجود آمده، موجبات رضايت خداوند را فراهم مي آورد. چرا كه رفتارهايي اينگونه باعث ايجاد همدلي و ارتباط آدم ها با همديگر مي شود يعني اينكه از حال و دردها و شادماني هاي هم آگاه مي شوند از هم ياد مي گيرند و به هم مي آموزند بر همديگر تأثيرات مثبت و سازنده مي گذارند و در يك كلام، به داد هم مي رسند و براي خداوند اين ويژگي انسان ها كه نسبت به هم مهربان و موثر باشند بسيار حايز اهميت است به گونه اي كه حتي نفرين پيامبر خويش را هم ممتنع مي كند. در هر جامعه اي افرادي هستند كه به مثابه يك ملت عمل مي كنند يعني به تعبير آن استاد ارجمند، فرديت منتشر هستند و بركات وجود آنها در ابعاد مختلف جامعه تأثير و تقدير مي گذارد. قيصر امين پور از اين گروه بود و هست و اين تاكيد به هستي، پس از اعلام مرگ جسماني اش كه عطر واژه ها و تصاوير او را در تمامي جامعه پراكند به خوبي نمود مي يابد. جواني شهرستاني كه سال ها پيش از انقلاب با تعلق خاطر به ادبيات و هنر، دستي به قلم داشته و حتي به ديگران هم آموزش مي داده و اين آموختن به ديگران ذهن پوياي قيصر را علمي و منجسم بار مي آورد براي همين و دلايل بسيار ديگر كه هر كدام به راحتي در يك فرد به شكل ويژگي در نمي آيد از قيصر هنرمندي ساخته بود كه همواره در حال آموختن و انتقال آن به ديگران بود. سير او در افق تفصيل چنان هوشمندانه و با سليقه و انتخاب انجام گرفت كه با قرار گرفتن در افق اجمال در مرتبه «سهل و ممتنع» قرار گرفت و اين پايه، هم به ظاهر سهل مي نمايد به گونه اي كه در بسياري از موارد و شعرهاي قيصر اين ذهنيت را كه مثل «وزن درست نيست» و يا «اينها شعرهاي سپيد قيصر هستند» و يا «اينگونه شعرگفتن كه كاري ندارد» مانند برخي نقاشي هاي وان گوگ، پل گوگن و هنري ماتيس كه به ظاهر ساده و حتي كودكانه به نظر مي رسند اما رسيدن به سادگي كه رسيدن به قله هاي گران و مسلط به افق هاست ويژگي مشترك همه شاخه هاي هنري است يعني پس از فراز و فرودهاي فراوان و گذشتن از تفصيل، فرد هنرمند بتواند حرف و اثرش را با ايجاز و بسيار ساده، بيان و عرضه كند. كه البته همين صورت ساده امر را بر بسياري مشتبه مي كند كه «... عارف از خنده مي در طمع خام افتاد» و قيصر بر اين قله ايستاده بود و تا توان داشت از كشيدن دوستان و شاگردان و علاقه مندان خود به اين قله دريغ نكرد. اگر همين يك مقوله يعني تاثير قيصر بر جامعه ادبي و هنري بررسي شود خود كتابي مفصل خواهد گرديد. ديگر اينكه هر ويژگي خوبي مانند سعه صدر، برخورد مطلوب و صميمانه، نگاه دقيق و علمي به آثار خود و ديگران پرهيز شديد و تا حد وسواس از طرح و اشاعه آثار خود و گريز از خودبيني و تنفر از خودنمايي هاي بي وجه و مهرباني بي اندازه نسبت به همنوعان و همكاران و خصوصاً صاحبان درد و اهالي تفكر و بي رحمي نسبت به خواسته هاي خود و قرباني كردن عملي تمناهاي نفس كه با ميدان يافتن، هريلي را بر زمين ميزند و مفتضح مي كند از قيصر پيش از آنكه هنرمندي بنام بسازد انساني رئوف، متفكر و دردمند و صميمي ساخته بود كه با هر اشاره و جمله اش در پيرامون خود اثري به سزا مي گذاشت خلاصه كلام مدد بجوييم از مصرع موجز همه آشنا «آنچه خوبان همه دارند تو يكجا داري». هر جستجوگر معنايي كه با چراغ گردشهر مي گردد با مواجهه و برخورد با قيصر به آرزوي خود كه ديدار با «انسان» به معني دقيق كلمه است نائل مي گردد و قيصر چه صميمي و حقيقي از ديووددملول بود و چه انساني را تصوير كرد واژه واژه، سطرسطر جمله جمله، صفحه صفحه و درد درد كه همه جامعه از اين تصوير آسماني بر زمين ساخته بهره مند گرديدند هم عوام و هم خواص چرا كه قيصر مانند شاعري امي از دل امت بيرون آمد اما از آن دايره بيرون نرفت و با ظاهري عاميانه وبدون پيرايه هنرمند خاص روزگار خود گرديد تا بدانجا كه رهبر فرزانه انقلاب از ايشان به عنوان شاعر فرزانه انقلاب ياد كرد و همين چند واژه به ظاهر ساده گوياي بسياري نكته ها و رازها و آرزوهايي است كه هر چند با عزيمت قيصر به ظاهر در خاك شدند اما باطن فرد منتشر حتي پس از مرگ به رويش مكرر و پر بركت خود ادامه خواهد داد و طراوت و جلوه بوستان هنر و انديشه متعالي ديگر بار جلوه خواهد نمود. ايدون باد.
¤ دوستان و همراهان قديمي قيصر در حوزه هنري، دوشنبه نوزدهم آذرماه 1386 سوگواره اي را در سالن مهر برگزار كردند و در برنامه خود از قيصر و جايگاه او در شعر معاصر سخن ها و نكته ها گفتند. دوستان جوان، شعر خواندند برخي خاطرات تلخ و شيرين خود را با او بيان كردند و در فواصل برنامه فيلم تدوين شده اي از مقاطع مختلف حضور او در محافل ادبي و هنري و نظرات شاعران ديگر درباره او پخش گرديد نكته قابل توجه در برنامه و به تقريب در برنامه هايي از اين دست، اين است كه هر كه و هر چه درباره قيصر مي گويند تازگي دارد انگار قيصر پس از مرگ خود دوباره متولد شده است و تازه ديدگان نيمه باز ما با انبساط شوك آوري، نديده ها و نگفته هايي را مي ببينند و مي گويند. در اين برنامه كه اهالي ادب و انديشه و شاعران ارجمند و دانشجويان علاقه مند سالن را پر كرده بودند هر فردي نيمه گمشده خود را در قيصر جستجو مي كرد و اين شاعر بلندپايه و بي ادعا كه در اوج قله حكمت و درد استقرار يافته است چه جوابي مي دهد به همه متعلقان آرمان هاي آسماني. يك نكته بيشتر نيست اما از هر زبان و منظري نامكرر است قيصر در شعري، درد را نام ديگر خود خوانده است و ناگفته پيداست كه درد، باطن عشق است و هر كه اين ندارد دم از عاشقي نتواند زد. پس از پايان اين مراسم ساده و صميمي و پربار شركت كنندگان از نمايشگاه جنبي پوسترهايي با عنوان «تصويري از آفتاب» كه به قيصر امين پور اختصاص داشت ديدن كردند.

پوسترها كه مجموعه اي شكيل و زيبا متأثر از تصاوير شاعر و اشعار او ساخته شده اند بيننده را از وادي كلام به عرصه ي تصاوير مي برند. پرنده هايي كه بر سيم صداي قيصر نشسته اند، انگار به لبهاي امن و زبان نرم و لطيف او پناه آورده اند و نگاه عميق شاعر، درد گرفته و دردمند فضا را تا بيكرانه ي عشق وسعت مي دهد.

طراح:سید حمید شریفی آل هاشمسید حمید شریفی آل هاشم

در پوستري ديگر قطعه اي از آسمان، بادبادك كودكي شده كه با دنباله هاي رقصان خود، از فطرت پاك و ضمير دروني همه آدمها كه همان كودك معصوم است خبر مي دهد و شاعر انگار در آينه وجود خود فطرت معصوم خويش را به مدد مي طلبد؛ دست خسته مرا، مثل كودكي بگير...

حسین یوز باشی

كوبيسم ساده اي كه در برخي صورت ها به كار گرفته شده، همان گونه اي كه با سطح ها، چهره را تكميل مي كند ما را با ابعاد فكري و آرمان هاي امين پور آشناتر مي كند.

پوستر بزرگداشت قيصرامين پورمرتضی اسدی

در مجموع، پوسترهايي كه ارايه شده اند با محدوده ي زماني كه براي خلق داشته اند، قابل تامل، زيبا و تاثيرگذار هستند نكته مهم تر از تصاوير اين است كه هنرمندان تجسمي چه قابليت هاي خوبي براي ارتباط و انتقال مفاهيم عميق ادبي دارند. معمولا شاعري كه در شعرهاي خود به كمك واژه ها تصاويري را مي آفريند تحسين مي كنند. به همان نسبت نقاش يا گرافيست اگر در پوستر و تابلو خود و در اشكال و تصويرهايش بتواند بيننده را با مفاهيم و افق هاي فراتر از معمول آشنا كند توفيق افزون يافته است و اين نمايشگاه در كنار بار تصويري كه دارد ضرورت اين ارتباط و انتقال را هم به خوبي نمايان مي كند.
در مورد زنده ياد قيصر امين پور بسيار گفته اند و نوشته اند بعد از اين هم خواهند گفت و نوشت. با خودم فكر كردم اگر امين پور در ميان ما نبود يعني از بركات ظهور و حضورش و آثار شريف و ارزشمندش محروم بوديم اگر آن حامل درد آسماني كه بر زمين حلول كرده بود و مسيح وار صليب درد و دوري از محبوب را به دوش مي كشيد پا به عرصه وجود زميني نگذاشته بود چه چيزي چه پديده اي چه فردي و يا چه منظر شگفتي مي توانست جاي خالي او را بدانگونه كه او بود پر كند. قيصر مجموعه اي از ويژگي هاي مطلوب و شريف انساني بود كه ديدگان ما را با افق هايي كه از آن غافل بوديم آشنا ساخت. قيصر ساده بودن ساده ديدن و ساده سرودن را به نسلي ارمغان آورد كه در زمانه اي پيچيده در هياهوها و همهمه هاي كم مايه، دچار عارضه رخوت و كم حوصله گي شده است. قيصر محل درد بود و لب هايي كه با اندوهي ازلي باز مي شد و كهكشان را تصوير مي كرد بدون اينكه زمين را تحقير كند و اهالي آن را كه بسيار دوست مي داشت حتي بيشتر و پيش تر از خودش. انديشه قيصر، ماخوذ از پيامبران، همواره رحمت و ملاطفت بود و با اينكه سراپاي وجودش مورد هجوم زخم ها و دردها قرار گرفته بود نتوانست او را بي قرار كند و اين همه بردباري و شكيب در تني نحيف، شگفتا كه به معجزه مي ماند و دل نوشته هاي شكيباي او آيين پارسايي مي آموخت قيصر فرزند زمانه ي خويش و برآيند همه ي آن آرزوهايي بود كه در دل تك تك ما، تمناي رهايي و رستگاري دارند. نمي خواهم اغراق كنم و يا تصوير بازگونه بدهم اما آن همه خزان زدگي و آسيب از آفات و بليات و اين گونه استواري تنها از درختي بر مي آيد كه ريشه در آسمان دارد براي همين بهره گرفتن از محصول آن سهل به نظر مي آيد چرا كه شاخه هايش دم دست و همجوار مي نمايد اما دست ما كوتاه و خرما بر نخيل. اميد كه بالا بلندان باحوصله و درايت از شاخه هاي پربارش بهره ببرند و به ديگران بهره برسانند. خداوند كريم روح والاي قيصر امين پور را همراه يار عزيز و ارجمندش سيدحسن حسيني، با اولياء خود محشور و متنعم بگرداند. آمين.

لینک منبع مقاله در مطبوعات

|+| نوشته شده توسط حسین یوزباشی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:46 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar