تبليغاتX
. . . ا کــســـپــــر ســـیــــو ن . . .
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
روی جلد کتاب و چند کلمه ای اندر مصائب طراحان و سفارش دهندگان
 

علی(ع)و شهر بی آرمان/حسن رحیم پور/دفتر نشر فرهنگ اسلامی85/طراح جلد:حسین یوزباشی

/-----------------------------------------------------------------/

حسین(ع)عقل سرخ/حسن رحیم پور/دفتر نشر فرهنگ اسلامی85/طراح جلد:حسین یوزباشی

/-----------------------------------------------------------------/

مهدی(عج)ده انقلاب در یک انقلاب/حسن رحیم پور/دفتر نشر فرهنگ اسلامی85/طراح جلد:حسین یوزباشی

/-----------------------------------------------------------------/

سلام خدمت همه دوستان و بازدید کنندگان محترم.

از تاریخ ارسال پست قبلی تقریبا یک ماه گذشت و توی این ایام انقدر درگیر فرعیات و کارهای مونده

از سال پیش شدم که پاک فراموش کردم یک گوشه ای تو اینترنت برای خودم دارم! به اسم وبلاگ!

و تنها رهگذریه که از طریقش می تونم با دوستان و هم کاران و هم . . .! در ارتباط باشم.هر چند از

بخش پیوندها مشخصه که روابط عمومی وبلاگم چندان بالا نیست! اما همین چند نفری که عموما به

این وبلاگ میان و با نظراتشون به بنده حقیر لطف می کنن برام نعمته !

پست جدیدم مربوط به طراحی روی جلد کتاب هست که چند ماه پیش هم سری اولش  روی وبلاگ

قرار گرفت! هر چند در انتخاب و نحوه ارائه کارهام دقت لازم رو به خرج نمی دم و هربار از شاخه ای

به شاخه دیگه می پرم.اما امید دارم با یه خورده تلاش و برنامه ریزی سر و سامونی به بعضی از

نابسامانی ها که خیلی وقت و انرژی ازم می گیره بدم!

اما راجع به کارها:

به سفارش دفتر نشر فرهنگ اسلامی که یکی از ناشران قدیمی و پرکار نشر در ایران هست این

سه جلد رو با یک یونیفرم کلی در نحوه چیدمان عناصر بصری و لی اوت انجام دادم.

تاریخ سفارش اگر اشتباه نکنم مربوط به ۲ سال پیش هست و من توی این مدت تجربه های مختلفی

رو در قالب های متنوع از جمله روی جلد کتاب انجام دادم.هر چند از روند و سیر کاری خودم چندان راضی

نیستم و فکر می کنم باید توی کار جسارت بیشتری داشته باشم که برای رسیدن بهش تلاش

می کنم.اما نکته ای که توی کارهای سفارشی وجود داره و بارها محل بحث دوستان و اساتید بوده

و هست و البته هیچ کس هم نظر مطلقی راجع بهش نداده موضوع سلیقه سفارش دهنده هست.

بعضی از اساتید اینگونه می گن که:طراح باید با شناخت ذائقه مشتری و با تکیه بر روابط عمومی خوب

و مهارتهای گفتاری و ... سفارش دهنده رو به پذیرش نظرات فنی و کارشناسی راضی کنه!

بعضی هم می گن:از اونجایی که سفارش دهنده سواد بصری و شناخت و خلاقیت هنری و. . .

بالایی نداره به یک طراح رجوع می کنه تا او با استفاده از شناخت و مهارت و دانش خودش برای او کار

هنری  و خلاقه ای انجام بده و از این رو سفارش دهنده باید روند شکل گیری کار رو به طور کامل به طراح

واگذار کنه و به شناخت و توانایی او اعتماد کنه و اجازه بده که طراح با آزادی کامل به ایده پردازی و خلق

اثر بپردازه البته در چارچوب سفارش! و از این دست نظرات متفاوت پیرامون نحوه ارتباط طراح با مشتری

یا همون سفارش دهنده! و میزان اثر گذاری او در کار طراح گرافیک بسیار هست.که این نظرات حتی

گاهی به دو نقطه متضاد هم بدل می شن!

اما واقعیت موجود در جامعه ما به نظر من این هست که یک نگاه جدی به مبحث هنر(علی الخصوص -

هنرهای تجسمی)میان مردم و تصمیم گیران جامعه یا همون مسئولین خودمون!وجود نداره!

گه گاه هم نتیجه این بی توجهی یا بی اهمیتی در قالب پوستر و بیلبورد و . . . روی در و دیوار

شهر قابل رویت هست.نمونه های معروفش هم پوسترهای فیلم و تئاتر فجر و . . . البته من به شخصه

نظری راجع به خوب یا بد بودن این کارها ندارم اما این واقعیتی که متاسفانه یا خوشبختانه ! ! ! در عرصه

فرهنگ و هنر وجود داره و واقعا برای کشوری با این پیشینه غنی فرهنگی وضع موجود دردناکه.

توی این گیر و دار تولیددکنندگان و کلا جماعت سفارش دهنده کمتر حاضر می شن بابت انجام یک

کار هنری یا مشاوره با یک مدیر هنری هزینه ای بکنن.چرا که به اهمیت این مسئله واقف نیستن.البته

این طرز فکر و عملکرد غلط مطلق نیست و بعضی از افراد به نقش و تاثیرگذاری نگاه هنری پی بردن و

به خوبی از این قابلیت برای معرفی و ارائه محصولاتشون بهره می برن.

مشخصا در عرصه نشر و کتاب می بینیم که جمع زیادی از ناشران حاضر میشن بابت زیبایی و شکیل

بودن کتابشون صرفنظر از محتوا هزینه بالایی پرداخت کنن و از خلاقیت هنری یک طراح در این مسیر

کمک بگیرن!

اما نباید انتظار داشت این رویکرد یک شبه و آنی اتفاق بیافته.و به طبع اگر قائل به مرور زمان برای

جا افتادن این نگاه باشیم باید بعضی جاها با سفارش دهنده و بعضی از اعمال نظراتش

همراه شد.البته این همراهی به این معنی نیست که اصول کار زیر پا گذاشته بشه و بدون در نظر گرفتن

چارچوبها و قواعد غیر قابل تغییر در کار سلایق و خواسته های سفارش دهنده در کار اعمال بشه !

خلاصه مطلب اینکه بنده حقیر هم در خیلی از کارهایی که به سفارش ناشران انجام دادم با این مسئله

درگیر بودم که بعضی وقتها غالب بودم و بعضی وقتها مغلوب.و بعضی وقتها اختلاف نظرها انقدر شدید

بوده که قاعدتا سر ما بی کلاه مونده و جیبمون خالی و سفارش هم پر!

در خاتمه یک نمونه از این ابراز سلایق رو بخونید تا به عمق فاجعه پی ببرید:

طراحی جلد یک کتاب به من واگذار شد که از گفتن نامش معذورم!در این مورد بخصوص ناشر محترم

شماره تماس بنده رو در اختیار مولف قرار داد و باعث بروز این کشمکش شد!!!

سفارش این کتاب هم البته با بقیه فرق می کرد چون نه قطع داشت! نه بارکد! نه شابک و نه . . .!!!

فقط عنوان فارسی کتاب و گزیده کوتاهی از متن که قرار بود پشت جلد بیاد!ناشر هم به من گفت که فعلا

کلیت طرح رو در قطع وزیری براش بفرستم تا بعدا مابقی اطلاعات رو بهم بدن!و البته گفت که متن کتاب

هم هنوز چاپ نشده!خلاصه از روز بعد از سفارش منشی جناب مولف دائما با من تماس می گرفت و

هر یکی دوبار در میون با خود جناب مولف هم حرف می زدم!و گفتگوی ما فقط شده بود تعیین تاریخ

و روز برای تحویل کار. . .خلاصه بعد از مدتها من کار رو با یک ذهنیت مبهم(چون متنی برای مطالعه

محتوا و فضای کلی کتاب در اختیارم نبود!!!)طراحی کردم و نسخه نمایش رو برای ناشر ای-میل کردم!

همون روز هم جناب مولف با زحمت طرح رو ملاحظه کردن و با من تماس گرفتن.بعد از سلام و . . .

ایشون فرمودن:طرح ها خوبه ولی چون مخاطب کتاب من نسل جوونه بیشتر از طرح های گل و مرغ!!!

و رنگ های روشن از جمله سفید!!!استفاده بشه.همچنین به جای این خط کوفی(در راستای موضوع و

البته با شناختی که از سلایق و خواسته های ناشر داشتم از یک کتیبه کوفی روی جلد استفاده کردم)

یک خط بهتری استفاده کنید!!! و زیرش هم به جای این رنگ آبی یه پوست آهویی چیزی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(عین عبارت بود)بزارید که یه فضای شاد و نشاط آور بوجود بیاد!!!

و این مکالمه انقدر تعجب آور بود که من فقط همین چند جمله کلیدی!!!یادم موند . . .

 

|+| نوشته شده توسط حسین یوزباشی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 2:9 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar